سیستم صدا و سیما باید مثل آهنربا باشد، هر چیزی را نباید جذب کنیم | گفت‌وگو با “هفته نامه دانشجویان”
۳۱ مرداد, ۱۳۹۰ | دسته‌بندی شده در مصــــــــــاحبه

“یکی از همین سریال‎‎هایی که اخیرا پخش شد، سریال «ساختمان پزشکان» بود، خب این پیام اخلاقی که در این سریال بود چه نسبتی حتی با ایران داشت؟ شما کدام خانواده حتی بی‎دینی را می‎شناسید که طرف برای زنش جشن تولد بگیرد، بعد صاحب کافه محل برای این خانم کادو شال قرمز بگیرد! در کدام خانواده لامذهب ایرانی چنین فضایی وجود دارد؟ خب این حرکت را ببینید، اسمش را هم می‎گذارند رسانه ملی.” این بخشی از سخنان وحید جلیلی است که در گفت‌وگو با “هفته نامه دانشجویان” مطرح کرد.

متن این گفت‌وگو به شرح زیر است:

مقام معظم رهبری چندی پیش (تقریبا یک سال و نیم قبل) در تمدید حکم ریاست سازمان صدا و سیما، یک‎سری مؤلفه‎ها را مطرح کردند و یک سری مطالبات هم داشتند، و این یعنی چنین نکاتی در عملکرد قبلی سازمان کمرنگ بوده. حالا کاری با خود مؤلفه‎‎ها ندارم که برای مثال امید، آگاهی و اخلاق بود و یا این‎که اشرافی‎گری در صدا و سیما باید تقبیح شود. به‎نظر شما بعد از اعلام این مطالبات تغییری در عملکرد سازمان صورت گرفت؟

جلیلی: در حکم آقا – قاعدتا دیده‎اید- امید و اخلاق و دین و آگاهی مطرح بود. البته به نظر من طرح چنین نکاتی، بدین معنا نبود که این‎‎ها در عملکرد صدا و سیما نیست و باید ایجاد شود. بالاخره یک سطحی از این مؤلفه‎‎ها در عملکرد سازمان دیده می‎شد اما طراز آن‎‎ها با حد مطلوب فاصله دارد. به‎ خصوص در شرایطی که ما نام جنگ نرم را بر آن می‎گذاریم و انواع و اقسام رسانه‎‎ها (مثل اینترنت و ماهواره) و حتی در فضای داخلی برخی رسانه‎‎ها و مطبوعات، با اهدافی دیگر در حال تولید محتوا هستند و طبعا مخاطب ایرانی را با ذهنیتی دیگری درگیر می‎کنند. به‎نظر من در این مدت نزدیک به دو سالی که از تمدید حکم گذشته است، تفاوت معنادار مثبتی در ارتقای این چهار شاخصه در صدا و سیما اتفاق نیفتاده، حتی بعضا می‎توان گفت که موارد خلاف هم دیده می‎شود.

علت را چه می‎دانید؟

جلیلی: من فکر می‎کنم اگر کسی بخواهد این چهار شاخصه را در فضای رسانه ملی دنبال کند، اول خودش باید درک دقیق و روشنی از این‎‎ها داشته باشد. مثلا اگر از دین به‎عنوان یک شاخصه در حکم رهبری نام برده می‎شود، باید بدانیم دینی که آقا از آن صحبت می‎کند و دین انقلاب اسلامی هم هست، چه تفاوتی با دین‎‎های قلابی دارد. چون گاهی اوقات این‎گونه تلقی می‎شود که هر چیزی ظاهر دینی داشت و در سطح با مظاهر بی‎دینی، اختلاف داشت، دین است.

در حالی‎که انقلاب اسلامی ذاتا از تفاوت اسلام ناب با دین‎داری‎‎های دیگر شروع می‎شود و صدا و سیما باید مراقب باشد که نوع دینی که در حال ترویج آن است، چه نوع دینی است. قبل از انقلاب هم در این‎جامعه دین وجود داشته، در حال حاضر در بسیاری از کشور‎های دیگر دین، در یک سطوحی حضور دارد. در مالزی، در ترکیه یا حتی آمریکا، در بسیاری از دیکتاتوری‎‎های عربی هم مظاهر دینی وجود دارد؛ بنابراین اول باید مشخص شود کدام دین مدنظر است.

در این زمینه به‎نظرم به اندازه کافی در صدا و سیما دقت وجود ندارد. به همین جهت دچار تشابهات می‎شوند، برای مثال در یک برنامه صرفا حجاب رعایت شود. یا مثلا اگر ما شبکه‎ای به نام شبکه قرآن تأسیس کردیم این عملکرد دینی محسوب می‎شود. این‎‎ها با آن رویکرد عمیق و جامع انقلاب اسلامی به دین، متفاوت است. تیپ‎‎های انجمن حجتیه، در جامعه ما مشهورند به تیپ‎‎های مذهبی، ولی مشخص است که این‎‎ها در عین‎ ظاهر مذهبی‎شان با انقلاب مرزبندی جدی دارند و جزو دشمنان انقلاب و امام بودند و هستند. مدیران رسانه ملی، اگر بخواهند دین را ترویج کنند، ابتدا باید شاخصه‎‎های دین انقلاب اسلامی را مشخص سازند.

آقا یک صحبتی داشتند در جلسه با مسئولین سابق صدا و سیما، در آن‎جا فرمودند که اگر امام می‎فرمایند که صدا و سیما، دانشگاه است، به‎نظرم محتوای این دانشگاه باید معرفی اسلام ناب باشد. ایشان چندین مرتبه هم این لفظ را تکرار کردند. الان باید ارزیابی کرد که آموزه‎‎های دینی و مذهبی‎ای که مطرح می‎شود، چقدر ذیل اسلام محمدی و اسلام ناب می‎گنجد و چقدر ذیل تفکر انجمن حجتیه یا در فصل مشترکی که تفکر مذهبی با تفکر مکتبی دارند، قرار می‎گیرد. اختصاصات تفکر مکتبی و تفکر اسلام ناب در صدا و سیما بسیار کم، دیده می‎شود.

مسأله امید را مثال بزنم، کسی که می‎خواهد راجع به امید کار کند، از آنجا که امید یک فصل میانه است، به عنوان اولین کار باید مرزبندی آن را با دو چیز مشخص کند؛ یکی در کنار یأس و دیگری در کنار تخدیر. یعنی شما نمی‎توانید بگویید که آقا بیایید به اسم امید یک برنامه بسازیم که مردم را بخنداند و یا سیاه‎نمایی نکرده و مردم را مأیوس نکنیم.

آن به‎جای خودش، اما در کنارش باید توجه داشته باشیم که امید صرفا با یأس مرزبندی ندارد، بلکه با تخدیر هم مرزبندی دارد. امید با الکی‎خوش بودن، خوش‎خیالی، بی‎خیالی و با نگاه خنثی به اطراف تفاوت دارد. خب ما این‎را خیلی در برنامه‎‎های صدا و سیما نمی‎بینیم. بنابراین فکر می‎کنیم اگر می‎خواهند از امید حرف بزنند، صرفا سیاهی‎‎ها و بدی‎‎ها و پلشتی‎‎ها و مفاسدی را که در بعضی از سطوح جامعه و نظام وجود دارد، سانسور کنند کافی‎ست و این می‎شود امید! پس به دستور رهبری که گفته‎اند امید را مطرح کنید، عمل کرده‎اند.

گاهی اوقات پرداختن به مفاسد و مطالبه جهت مبارزه با مفاسدی که وجود دارد، می‎تواند مردم را امیدوار و در مقابل عدم برخورد با فساد مردم را ناامید ‎کند. ولی وقتی شما تلقی‎‎های سطحی از امید‎آفرینی در جامعه داشته باشید، می‎بیند که در خیلی برنامه‎‎ها به ابتذال می‎رسد و ما امید واقعی را نمی‎توانیم در جامعه پیاده کنیم؛ اخلاق هم همین‎طور. من در بعضی بولتن‎‎ها که صدا و سیما منتشر می‎‎کند، دیده‎ام که با روش -به اصطلاح خودشان- مهندسی پیام، می‎آیند این را به‎عنوان پیام‎‎های اخلاقی سریال‎‎ها و برنامه‎‎ها عنوان می‎کنند که گاهی اوقات واقعا خنده‎دار است. مثلا می‎نویسد در این صحنه پدر وارد خانه شد و دو نفر از فرزندانش بلند شدند و سلام کردند و این حرکت مثلا ترویج فرهنگ سلام کردن است. به این ترتیب می‎بینید هفتاد تا پیام اخلاقی که در این سریال وجود داشته فهرست کرده‎اند! در واقع به‎صورت مهندسی پیام، آن‎هم با چنین زاویه دیدی تلاش می‎کنند پیام‎‎های اخلاقی به برنامه‎‎های خودشان نسبت بدهند. در حالی‎که همین کار را با فیلم‎ فارسی‎‎های قبل از انقلاب هم می‎شود کرد. فیلم‎‎‎هایهالیود را هم می‎شود با این زاویه نگاه کرد. شما باید ببینید برآیندکلیت برنامه و فضای کلی داستان و سریال شما چه نوع اخلاق و چه سبکی از زندگی را در جامعه ترویج می‎کنند.

یکی از همین سریال‎‎هایی که اخیرا پخش شد، سریال «ساختمان پزشکان» بود، خب این پیام اخلاقی که در این سریال بود (نمی‎خواهم بگویم چه نسبتی با اسلام داشت) چه نسبتی حتی با ایران داشت؟ شما کدام خانواده حتی بی‎دینی را می‎شناسید که طرف برای زنش جشن تولد بگیرد، بعد صاحب کافه محل برای این خانم کادو شال قرمز بگیرد! در کدام خانواده لامذهب ایرانی چنین فضایی وجود دارد؟ خب این حرکت را ببینید، اسمش را هم می‎گذارند رسانه ملی. خب این چه ربطی به ملیت دارد؟ کدام خانواده ایرانی وجود دارد که پدر هشتاد ساله خانواده این‎قدر رذل باشد که تمام شب و روزش در این بگذرد که من چطور بچه‎هایم را اذیت کنم. یعنی در یک فضای به‎شدت انتزاعی و سبک زندگی اروپایی و آن هم بخش منفیِ نوع روابط و نه بخش مثبت آن را، در این مجموعه شاهد هستیم. خب این‎‎ها به راحتی در صدا و سیمای ما در حال ساخت است و حتی از آن دفاع شده و به آن افتخار هم می‎شود. همین نمونه‎‎ها نشان می‎دهد که وضعیت شاخصه‎‎هایی که در آن حکم رهبری آمده، در چه مرحله‎ای است؟

آقای جلیلی آیا اشکال را از مدیران صدا و سیما می‎بینید؟ یک تحلیلی وجود دارد که مدیران صدا و سیما دو دسته‎اند؛ یک‎سری انقلابی نیستند و تظاهر به انقلابی بودن می‎کنند و یک‎سری که انقلابی هستند، اما در عرصه هنر مرعوب جریان‎‎های روشنفکری شده‎اند. چقدر این تحلیل را می‎توان پذیرفت؟

جلیلی: مرعوب بودن دلیل دارد، اگر واقعا کسانی به انقلاب اسلامی، چه از جنبه نظری و مفهومی و چه از نظر بعد تاریخی اعتقاد داشته باشند، این اعتقاد برای‎شان اعتماد به نفس می‎آورد. ما اعتقادمان این است که انقلاب اسلامی حرف نویی برای جهان دارد و زاویه دید و رویکرد جامعه اسلامی به هستی، به حیات و به‎جامعه، هم بدیع است و هم منطقی و قابل اعتماد. در مقام واقعیت هم معتقدیم که انقلاب اسلامی بزرگ‎ترین تحولات تاریخی را در ایران و منطقه به‎وجود آورده و چنان تحولات عمیق فردی و انسانی و اجتماعی‎ای در کشور به‎وجود آورده که نمونه‎‎های آن را در صحنه‎‎های مختلف قابل مشاهده است؛ چه در دوران خود انقلاب و چه در زمان دفاع مقدس.

اگر کسی به این‎‎ها اعتفاد داشته باشد، قاعدتا مرعوب نمی‎شود. برای چه باید مرعوب شود؟ شما زمانی مرعوب می‎شوید که فکر کنید چیزی کم دارید نسبت به حریف یا رقیب‎تان، نمی‎خواهبم بگویم اگر در جایی کسی لغزش کرد، کلا به اسلام و انقلاب اعتقادی ندارد. سیاه و سفید نگاه کنیم. می‎خواهیم بگوییم می‎شود تدرّجی قائل شد در میزان التزام و یقین بعضی از دوستان مدیر در صدا و سیما به این دو عرصه که اشاره شد؛ یعنی هم در مفاهیم و ارزش‎‎های انقلاب و هم در دست‎آورد‎های مادی انقلاب. متأسفانه آن‎چه می‎بینیم نگاه بالایی نیست، کم‎رنگ به نظر می‎رسد و به همین خاطر دچار استحاله‎ شده.

البته این را می‎شود ریشه‎یابی کرد، شاید یک دلیل این باشد که این دوستان ارتباط خود را با نیرو‎های وفادار انقلاب از دست داده و دور خود را از کسانی پر می‎کنند که این‎‎ها یک سری آدم‎ای خنثی و قانع هستند و فکر می‎کنند که تمام موجودی فرهنگی و رسانه‎ای ایران همین آدم‎‎هایی هستند که در فضای رسانه دور این‎‎ها می‎پلکند. بنابراین به مرور هم نیرو‎های حزب‎الهی و وفادارتر به انقلاب که نگاه دردمندانه‎ و دغدغه‎مندتری دارند و از رسانه ملی انتقاد‎ کرده و آن آسیب‎شناسی می‎کنند، فاصله می‎گیرند و این فاصله روز به روز بیشتر می‎شود و این‎‎ها ترجیح می‎دهند که با عناصری کار کنند که فرصت طلب هستند.

اگر موافق باشید کمی‎ مصداقی‎تر وارد شویم. برنامه‎ای مثل ۹۰ را که اگر بی‎بی‎سی فارسی پخش می‎کرد، ما تعجب نمی‎کردیم؛ در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در دوره آقای لاریجانی آغاز شده و در دوره آقای ضرغامی هم ادامه داشته است. باورکردنی نیست، اما این مشت نمونه‎ای از خروار است. شاید امثال این‎‎ها زیاد باشد که در بهترین ساعت پخش و بهترین حالت حرفه‎ای روی آنتن می‎رود و با این سیل عظیم مخاطب، نه برخوردی باآن‎ها صورت می‎گیرد و نه ایده دیگری جایگزین‎شان می‎شود. دو سه هفته پیش آقای ضرغامی صحبت گفتند که ما توانسته‎ایم تمام سلیقه‎‎ها را اقناع کنیم. خب خودمان که نباید از خودمان تعریف کنیم! آن‎هم در همچنین فضایی، بالاخره باید یک اپسیلون درصد به این فکز کنیم که شاید یک عده به ما نقد دارند. به نظر شما چه می‎شود که در صدا و سیما که حداقل می‎بینیم اداره‎اش با بچه‎‎‎های قدیمی بسیج یا پاسداران است، به یک چنین شرایطی می‎رسد؟

جلیلی: اگر بخواهیم در مورد ۹۰ که یک برنامه‎‎ خاص است صحبت کنیم، باید کل رویکرد صدا و سیما به ورزش را ببینیم که چه نقاط ضعفی در آن هست؟ شما وقتی که از لحاظ ایجابی به داشته‎‎های انقلاب اسلامی اعتقاد نداشته باشی. فرصت‎های بزرگی را برای تولید محتوا از دست می‎دهی. یک مشکلی که الان داریم این است. مدیر در صدا و سیما باید بتواند فید‎های محتوایی و حوزه‎‎های معنوی تعریف کند که این‎‎ها با یکی دو سریال تمام نشود و برنامه‎سازان را تشویق کنند که در این حوزه‎‎ها فعالیت کنند.

مدیریت صدا و سیما متأسفانه از لحاظ ایجابی حرفی برای گفتن ندارد (من این را در مقاله جذب توضیح دادم، نظریه آهن‎ربا و غربال). اگر مدیریت صدا و سیما هدف ایجابی ‎داشت به راحتی می‎توانست در چهارچوب مبانی انقلاب و نیاز‎های واقعی جامعه، برنامه‎‎های جذاب و خلاقانه تولید کنند.

من از این تعبیر کرده بودم به آهن‎ربا، یعنی اگر شما یک مغناطیسی داشته باشید که بداند چه می‎خواهد، می‎تواند برود عناصر رسانه‎ای و هنرمند را در جامعه –حتی اگر کم باشند- مثل براده‎‎های آهن‎ از جا‎هایی مختلف جذب کنند و گرد هم بیاورد. اما استراتژی صدا و سیما، استراتژی غربال است. غربال یعنی چه؟ یعنی یک فضای کاملا منفعل.

من صرفا ۴ تا ملاک می‎گذارم و بعد اجازه می‎دهم که انواع و اقسام تهیه‎کنندگان و فیلم‎سازان اگر از این غربال عبور کردند، وارد صدا و سیما شوند. مثلا در مورد سیاست می‎گوید تعریف تند سیاسی نکنید، یا در مورد حجاب چند دستورالعمل می‎دهد و… اما بالاخره غربال هم اگر زیاد از آن استفاده شود، سوراخ‎هایش بزرگ خواهد شد. یعنی همان به اصطلاح کنترل اولیه را هم نمی‎تواند اعمال کند.

مدیر پخشی که ۱۰ سال است در این سمت مانده، با گذشته فرق کرده. این به‎نظرم، شخصی‎ترین نوع مدیریت است. در صدا و سیما سیستم غربال حاکم است. این‎‎ها چون نتوانستند در حوزه ایجاب بر اساس دست‎آورد‎های انقلاب و براساس مفاهیم و ارزش‎‎های انقلاب، به حوزه‎‎های فعال برنامه‎ریزی دست پیدا کند. آمدند و سیستم غربال را پیاده کردند. مثلا یک موضوع مثل ورزش را گیر آوردند. من بعید می‎دانم در دنیا هم ورزش این‎قدر ضریب داشته باشد، در یک رسانه، مگر شبکه‎‎های تخصصی ورزش! در شبکه‎‎های غیرتخصصی، ورزش نباید این‎قدر ضریب داشته باشد.

در حالی‎که شما می‎بینید در شبکه‎‎های صدا و سیما ورزش بسیار اساسی است. این‎‎ها گفتند. خب. ورزش با معیار‎های غربال خشونت، سیاست، و… هم‎خوانی دارد. پس عجب چیز خوبی است! مثل یک تشنه که در بیابان به یک چشمه می‎رسد. آمدند این را تقویت کردند که خب این غلط است. چون بر اساس یک نگاه سطحی اتفاق افتاده است. باز من ریشه‎یابی می‎کنم این را در همان دینی که در صدا و سیما حاکم شده، این دین، دینی است که بیشتر در حوزه مباحات تعریف می‎شود. دین آرمان‎گرا نیست.

در دین آرمان‎گرا واجبات مهم است. نه تنها واجبات فردی، بلکه واجبات اجتماعی. وقتی مبنای تفکر دینی شد عرصه ترویج مباحات. تمام آموزه‎ها، احکام و اعتقادات دینی یک رویکرد و جهت مشخص دارد، وقتی شما این جهت‎گیری را نداشته باشید، دین دیگر تبدیل به سوژه می‎شود و درواقع تبدیل به رویکرد و پارادایم نمی‎شود. وقتی دین سوژه شد در کنار بقیه‎ سوژها‎ قرار می‎گیرد، یعنی یک سوژه موسیقی، یک سوژه دین، یک سوژه ورزش است.

یک عده دوست دارند که شبکه قرآن صبح تا شب برای‎شان قرآن پخش کند و افراد بیایند حرف‎‎های اخلاقی بزنند. بقیه هم بروند شبکه‎‎های دیگر را نگاه کند. ورزش نگاه کنند. ولی چون به‎نظر من اساس این نگرش فاسد است، بعد از یک مدتی خودش را نشان می‎دهد، یعنی وقتی ورزش از جای خودش خارج می‎شود. عدالت‎خواهی در عرصه رسانه صرفا به این معنا نیست که به امور اقتصادی توجه کرده و پیگیری کند. یعنی شما باید ظرائف را درست کنترل کنید. ظرائف از دست مدیریت رسانه در رفته مثلا به ورزش آن‎قدر توجه کرده‎ایم که ورزش خودش اصل شده، بقیه شقوق با آن محک زده می‎شود. حتی دین شما با آن محک‎زده می‎شود. ورزش است که می‎گوید چه‎چیزی اصل است و چه‎چیزی فرع. آن است که می‎گوید مرگ یک دروازه‎بان، از میلاد بزرگ‎ترین شخصیت دینی و محبوب‎ترین شخصیت دینی جامعه مهم‎تر است. خب یک روندی طی شده تا به این‎جا رسیده، والا اتفاق نمی‎افتاد. به‎نظرم این‎‎ها اگر بخواهد نقد جزیی بشود، شاید خیلی نتیجه مفیدی به دست ندهد. باید نقد پارادایمی باشد در فضای ورزش در صدا و سیما.

حتی با مصادیق هم مقابله نمی‎شود؟ یعنی اگر ما بخواهیم بحث نقد کلی را پیش بکشیم. بالاخره خیلی مصادیق عیانی وجود دارد که می‎شود با آن‎‎‎ها مقابله کرد.

جلیلی: وقتی اساس تفکر آن باشد، شما جلوی مصداق را می‎گیرید. مثلا یک سریال ساخته می‎شود و کلی هم سر و صدا می‎شود. شاید حتی از اواسط سریال دیگر اجازه پخش ندهند. ولی چون اساس ما این است، بقیه دارد بر همان اساس ساخته می‎شود. یک راه این است، که ما با موارد برخورد کنیم. یک راه عمیق‎تر این است که نگاه کنیم ببینیم این قضیه از کجا شروع می‎شود. الان قصه این است که ما سرِ چشمه را ر‎ها کرده‎ایم و می‎خواهیم با مصادیق آن برخورد کنیم.

در حوزه‎‎های مختلف نه تنها جلوی این گرفته نشده، بلکه به سینما و مثلا برنامه‎‎های افطار هم کشیده شده. بچه‎‎های انقلابی این خلاء را احساس می‎کنند و خودشان مجبور می‎شوند یک کاری کنند. یعنی وضع مدیریتی و توقعی که از سازمان صدا و سیما می‎رود، به افراد معطوف شده، و افراد خودشان می‎روند که وارد میدان ب‎شوند تا بتوانند یک برنامه را تولید کنند. چرا این افراد را خود سازمان پیدا نمی‎کند. مثل همان مثال آهن‎ربا که شما گفتید از گوشه و کنار جامعه جذب کند؟

جلیلی: من معتقدم سیستم باید به شکل آهن‎ربا باشد. اما آهن‎ربا هم باید تعاریف و حدود مشخص داشته باشد. چوب به آهن جذب نمی‎شود، کاغذ به آهن جذب نمی‎شود. آهن باید باشد تا جذب شود. اما خود سازمان وقتی این را تعریف نمی‎کند و می‎گوید هر جنسی که باشد من می‎خواهم. فقط کافی‎ست آن ۳-۴ تا معیار را رعایت بکند. مثلا فحش صریح سیاسی به جمهوری اسلامی ندهد، آن‎وقت خوب است. در حالی‎که بعدا می‎بینیم خیلی موریانه‎‎ها در این فضا نفوذ می‎کنند. که در ظاهر ممکن است خیلی تخریب نکنند، اما در بلندمدت شما می‎بینید ریشه اعتماد مردم به نظام را می‎سوزانند. یا اصلا ارزش‎‎های ذهنی جامع را عوض می‎کنند.

با این دقت با این حساسیت با این پیگیری با این حجم عظیم بودجه، کوچک‎ترین اتفاق در لیگ‎‎های اروپایی را دارید دنبال می‎کنید. دارید ارزش‎‎های ذهنی جامعه را تغییر می‎دهید، وقتی آقا می‎گویند تجمل‎گرایی، فقط به این معنا نیست که دارید مبل فلان و وسیله فلان را در خانه‎‎ها نشان می‎دهید، البته این هم هست. اما تجمل‎گرایی یعنی آن چیزی که ارزش واقعی ندارد، نیاز ضروری طرف نیست، اما شما این را تبدیل به یک ارزش ضروری می‎کنید و آن‎قدر در سریال‎‎های خود این سبک زندگی را تبلیغ می‎کنید که افرارد فکر می‎کنند که اگر این وسیله را نداشه باشند، یک چیزی در زندگی‎شان کم است. همین‎طور هم در صحنه‎‎های دیگر، وقتی که شما می‎گویید نتیجه بازی فلان تیم و فلان تیم تا دقیقه ۴۵ این شد. دارید یک پمپاژ ارزشی می‎کنید. یعنی به مخاطب بدبخت خودتان این را القا می‎کنید که اگر این را ندانی یک چیزی کم داری، و عقب افتاده‎ هستی. یعنی یک نیاز مسخره برایش ایجاد می‎کنید. یک چیز غیر ضروری را به‎عنوان ارزش برایش تعریف می‎کنید. آن موقع که اخبار سراسری می‎گوید نتیجه بازی فلان تیم‎‎ها تا دقیقه ۴۵ این شده، به‎نظرم خیلی قابل تأمل است. ولی هیچ کس راجع به آن چیزی نمی‎گوید. هیچ سایت حزب‎الهی، هیچ روزنامه حزب‎الهی راجع به این مسأله هیچ موضع‎گیری ندارد. مگر چه اتفاقی افتاده؟ مگر بازیکن را لخت نشان داده‎اند؟ یا مثلا در آن بازی منافقین عکس‎‎های مسعود رجوی را گرفته بودند؟ فقط سیاست و سکس در ذهن آن‎‎ها هست. یک مشکلی اساسی هست که ما در فضای نقد صدا و سیما با آن مواجه هستیم. به‎نظرم اگر کسانی که صدا و سیما را نقد می‎کنند، خودشان هم به صدا و سیما هم بروند، عملکردشان فرق خاصی نمی‎کند. چون آقای ضرغامی هم یک نیروی حزب‎اللهی بود. اما وقتی می‎رود آن‎جا، به این شکل عمل می‎کند چون وقتی شما حرفی برای گفتن نداشته باشید، کاری از پیش نخواهید برد.

صدا و سیما را باید نقد اصولی کرد به‎همراه ارائه رویکرد‎هایی که اگر تبیین بشود در مدیریت فعلی صدا و سیما هم بیشتر تأثیر می‎کند. البته واقعیتش من دیگر امیدوار نیستم. حواس‎تان باشد. صدا و سیما امروزه خیلی مشکلات و آسیب دارد. فکر نکنیم هر کسی از صدا و سیما انتقاد کرد، پس هم موضع ماست. مبانی خودمان را در حوزه صدا و سیما باید مشخص کنیم. و گرنه همین صدا و سیما دیگر روزی بیفتد دست همین منتقدین، با همدیگر اختلاف‎نظر پیدا می‎کنیم. یعنی باید برویم به‎سمتی که یک چهارچوب مشخصی برای نقد صدا و سیما تدوین کنیم که در حوزه‎‎های ایجابی بشود رویکرد جایگزین ارائه کرد.

فرستادن یک دیدگاه