بعدالتحریر | سوره ۱۵
۱۵ فروردین, ۱۳۸۴ | دسته‌بندی شده در بعدالتحریر

http://www.iricap.com/images/mag/issue/magissue-big-050401155729-SOURE15.jpg-ok01--b.jpg• یا مقلب القلوب
• در حالی‌ بعدالتحریر شماره پانزده را که قرار است قبل از عید به دست شما برسد شروع می‌کنم که هنوز از فکر غلطهای صفحه‌بندی شماره قبل در نیامده‌ام و اینکه چرا با این همه ادعا نمی‌توانیم بعد از چهارده شماره لااقل گاف گرافیکی نداشته باشیم. به نظر شما چه باید کرد؟
• این سوال را بیشتر به‌عنوان جوابی برای بسیاری گلایه‌ها و انتقاداتی که از مشکلات این‌چنینی سوره می‌شود؛ نوشتم. و با این تقاضا که از «تحریریه» سوره چیزی بیش از کار تحریری توقع نداشته باشید و ….
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که هنوز شماره چهارده هم روی دکه نرفته است و به مخاطبان سوره نرسیده است.
• بعدالتحریر شماره پانزدهم سوره را در شرایطی می‌نویسم که هنوز حق‌التحریر شماره ۱۲ سوره هم پرداخت نشده است.
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که هنوز بسیاری از مخاطبان بالقوه سوره اسمش را هم نشنیده‌اند و از خبر انتشارش هم مطلع نیستند.
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که هیچ‌کدام از برادران سپاه یا بسیج یا نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها یا بسیج دانشجویی یا …. بله هیچ‌کدام…..
• بعدالتحریر شماره پانزده را در شرایطی می‌نویسم که آخرین شماره سوره در کل کشور فقط ۲۰۰۰ نسخه روی دکه توزیع شده و زحمت بقیه‌اش را (غیر از مشترکین) بچه‌های مخلص توزیع بسیجی کشیده‌اند. در تبریز و مشهد و گناباد و گرگان و شوشتر و زاهدان و بیرجند و خمین و شاهرود و …
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که هر هفته استعدادهای جدیدی کشف می‌شوند و هر ماه استعدادهای دیگری از دست می‌روند.
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که دفتر رئیس فلان سازمان اعلام می‌کند ایشان در طول یک سال حتی نیم ساعت وقت خالی برای شنیدن مشکلات سوره ندارند و شما می‌توانید با یکی از مشاوران ایشان جلسه داشته باشید. که البته ما هم می‌گوییم برای ملاقات با ایشان «وقت نداریم.»
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در حالی می‌نویسم که یکی از مجلات حوزوی خواسته است یادداشتی در مورد «روشهای جذاب‌تر کردن مطبوعات دینی!» بنویسم.
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که یکی از رفقا می‌گوید «کاندیداهای ریاست جمهوری برای تیمهای تبلیغاتی‌شان دنبال آدم می‌گردند. زرنگ باشیم سه چهار ماهه پنج شش میلیون کاسبیم.»
• بعدالتحریر شماره پانزده سوره را در شرایطی می‌نویسم که فلان مدیر شبکه تلویزیون می‌گوید چرا سوره این‌قدر گمنام است؟
و آن دیگری می‌گوید: چرا سوژه‌های به این خوبی را زخمی می‌کنید؟
• و سعید قاسمی می‌گوید: سوره پرت ندارد.
• و سعید صادقی می‌گوید: ای‌ول.
• و مسعود فراستی می‌گوید: خیلی بده. خیلی. خیلی مجله بدیه. نمی‌دونم بگم چقدر.
• و آن رفیق دیگر می‌گوید: از هر تمسخر و توهینی به سوره استقبال می‌کنم!
• و آن دوست بسیجی از ایذه زنگ می‌زند: پس شماره جدید چی شد؟
• و آن یکی تلفن می‌کند: «چرا سوره سنگین شده. نمی‌کشیم.»
• و آن دیگری: «خیلی خوب شده. مطالب سنگین‌تر کار کنید.»
• و آن یکی و دیگری و دیگری و دیگری و ….. .
• بعدالتحریر شماره پانزده را در شرایطی می‌نویسم که سوره با همه این شرایط به شماره پانزدهم رسیده است.
• و آقای بنیانیان حمایت کرده است. و آقای حمزه‌زاده حمایت کرده است و آقای خاموشی حمایت کرده است و … .
• و در کل این هزار و چهارصد صفحه حداکثر چهار صفحه سانسور شده و تند‌ترین انتقاداتی را هم که نوشته‌ایم چاپ شده است.
• و آقای بنیانیان باید برود دادگاه به خاطر فلان مطلب سوره در نقد نشریات زرد .
• و آن یکی باید چکش برگشت بخورد به خاطر جور کردن پول کاغذ و چاپ و … از زیر سنگ.
• و خوش به حال بچه‌های روزنامه شرق که آقای عطریانفر را دارند و آقای کرباسچی را و آقای …. را و ……….
• و خوش به حال بچه‌های CNN که تِد ترنر را دارند یا رابرت مرداخ را یا … .
• و خوش به حال بچه‌های صدا و سیمای خودمان.
• و خوش به حال ما که حالا حالاها حال داریم و آینده داریم و گذشته‌ داریم. و پوست کلفت داریم و زبان دراز داریم و چشم امید داریم و دست دعا داریم و پای ایستادن داریم.
• و شعار دادن که کاری ندارد.
• و هر کس که شعارش بیش برفش بیشتر.
• سال ۸۳ هم تمام شد مثل همه سالهای گذشته و آینده.
• و زمین میلیونها سال است که ماه و خورشید به‌دست کهکشانها را گز می‌کند و هنوز از گشتن و گردیدن خسته نشده است.
• این خاطره را هم که ـ خالی از لطف نیست ـ تعریف کنم:
مستمع آزاد رفته بودم به کلاس یکی از اساتید روحانی. آخرین جلسه‌اش بود. و استاد روز آخری زبان به گلایه گشوده بود: «یک ترم است من به شما می‌گویم درس بخوانید، تحقیق بنویسید، سؤال کنید، تکان به خودتان بدهید، …. متأسفانه هیچ تأثیری نداشت. پنج ماه است از من اصرار و از شما انکار. من دیگر ترم آینده درس نخواهم گرفت و ….» یکی از دانشجوها دست بلند کرد: «استاد، اجازه؟» «بفرمایید» «خوب شد شما پیغمبر قوم نوح نشدید»!
• خدا را شکر کنیم که پیغمبر قوم نوح نشدیم. و دست به دعا برداریم که: «…… یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال»

 

* بعد التحریر ماهنامه راه، شماره ۱۵، فروردین ۱۳۸۴

فرستادن یک دیدگاه