فردای انتخابات | سرمقاله سوره ۱۷
۶ خرداد, ۱۳۸۴ | دسته‌بندی شده در مقالات "سوره"

در حاشیه مرخصی های غیر استحقاقی

یکی از دوستان گله می‌کرد که در شمارة قبلی سوره چیزی راجع به انتخابات نگفته بودید. نمی‌دانم این شماره که کار تحریریه‌اش حدود ۲ هفته قبل از انتخابات تمام شده کی به دست خوانندگان خواهد رسید.
ولی خوشبختانه آنچه می‌خواهم بنویسم ربط زیادی با اینکه چه کسی رئیس جمهور می‌شود یا باید بشود ندارد. این سرمقاله را نه برای بیست و هفتم که برای بیست و هشتم می‌نویسم. روزی که نتایج اعلام شده و هیاهو و هیجان نتیجه فرو نشسته؛ عده‌ای سرمست پیروزی‌اند و گروهی افسردگی گرفته‌اند و بقیه بی‌تفاوت، مأیوس یا امیدوارند.
حتی اگر انتخابات به دور دوم هم بکشد تاریخ مصرف این نوشته نه‌تنها تمام نمی‌شود که آغاز خواهد شد!
٭٭٭
آیا می‌شود در مورد انتخابات چیزی نوشت که به نتیجة آن ربطی نداشته باشد؟
شاید هم می‌خواهیم با یک پز بی‌طرفانه دست آخر کاندیدای خودمان را به‌طور غیر مستقیم تبلیغ کنیم؟ یا زیر آب کسی را که از قیافه‌اش خوشمان نمی‌آید بزنیم؟
٭٭٭
«در این برهة حس‍ّاس!» چه باید گفت؟
بسیاری از دوستان را هیجان نتیجه آن‌چنان به کام کشیده که بعید است از قعر چاه سیاست‌زدگی بتوانند نگاهی به ماه آرمان‌گرایی بیاندازند.
اما بالاخره آرمان‌گرایی هم باید تکلیفش را با سیاست روشن کند یا نه؟
بیش از این مقدمه‌چینی نکنیم
٭٭٭
نتیجه، انتخابات نهم ریاست جمهوری چه تأثیری بر آرمان‌گرایی دینی خواهد گذاشت؟
۱٫ اگر بعضیها رأی بیاورند تاریخ مصرف آرمانگرایان حزب‌اللهی تمدید خواهد شد چرا که برای مقابله با جریانهای مروج لیبرالیسم و کاپیتالیسم و سکولاریسم و غیره بالاخره کسانی باید باشند که هر از چندی بیانیه بدهند، تحصن کنند، تظاهرات کنند، یادداشت و سرمقاله بنویسند و آرمانهای انقلاب اسلامی را که در تضاد با عملکردها و راهبردهای دولت است فریاد کنند و زمینه را برای ورود عناصر و نیروهای سیاسی مخالف دولت آماده سازند.
۲٫ و اما اگر گروه دومی قوة مجریه و دهها میلیارد دلار درآمد و دهها هزار پست و جایگاه سازمانی‌اش را به چنگ بیاورد شاید برگردیم به سال‌ها پیش. یعنی زمانی که قدرت در دستان کسانی قرار گرفت که یکی از مهم‌ترین خاطره‌های مردم از آنها سخنرانیهای عدالت اجتماعی بود. در این دوره حزب‌اللهیها باید سکوت می‌کردند و تماشا و تشویق و تا بیاییم و هشیار بشویم و بفهمیم دارد چه اتفاقاتی می‌افتد یا صاحب ویلایی شده بودیم در کیش و یا در پیچ و خم زندگی روزمره می‌چرخیدیم مات. و یا …
از این منظر ما هم اگر بخواهیم عز‌ّت و کرامتی را که در چند سال گذشته به دست آوردیم بیشتر حفظ کنیم لازم است تا تلاش کنیم همانها به حکومت برسند تا ما از مزایای معنوی اپوزوسیون بودن همچنان برخوردار بمانیم. بالاخره اهل سیاست در «جمهوری» اسلامی ایران برای بازگشت به عرصة قدرت نیازمند پیاده‌نظام هستند.
بنابراین اصل اول در ارزیابی موقعیت خود در این انتخابات آن است که حتی بدترین گزینه برای ما می‌تواند بهترین باشد و به انسجام و تحرک و تعمیق حرکتهای آرمان‌خواهانه‌ای که در تضاد با برخی سیاستها و رویه‌های دولت قرار می‌گیرند بیانجامد و ان‌شاءا… در انتخابات بعدی «آرمان‌خواهی» با تدارک و تجهیز و وقار و ثبات بیشتری وارد عرصه شود و نتیجة دلخواه اما واقعی (و نه دوپینگی) بگیرد.
۲٫ تصمیمی که در روز بیست و هفتم می‌گیریم ربط وثیقی دارد به تصمیماتی که برای روزهای بعد از بیست و هفتم گرفته‌ایم. اگر پیشاپیش تصمیم داریم از فردای انتخابات تا چهار سال بعد به مرخصی برویم (و در پروندة ما از این مرخصیهای غیر استحقاقی کم نیست.) فرقی نمی‌کند که به چه کسی رأی بدهیم. گروه اول اگر رأی بیاورند برادران اپوزوسیون فریاد عدالت را ـ به‌عنوان مقبول‌ترین و کارآمدترین شعار سیاسی ـ زنده نگه خواهند داشت و دور به دست گروه دوم اگر بیفتد زحمت این تکلیف را دوستان دولتی خواهند کشید و حرف عدالت را زیاد خواهیم شنید و اقناع خواهیم شد.
مشکل اما اینجاست که «الحق اوسع شیئی فی‌التواصف و اضیقها فی التناصف»
۳٫ همان‌قدر که اعتنا و توجه و حساسیت به «مهم» بودن انتخابات نشانة پویایی و سلامت و زند‌گی جامعه است؛ «اهم» کردن آن نشانة بیماری و بحران و غیره است. همان‌قدر که تلاش می‌کنیم «مهمیت» انتخابات مغفول نماند باید تلاش کنیم انتخابات «اهمیت» پیدا نکند.
اهمیت انتخابات به معنای تزلزل نظام، گسیختگی قانون اساسی و غیره است. اهم شدن انتخابات و نتیجه‌اش خبر از سینه‌های سیاست‌زدة ضیقی می‌دهد که امکان حیات در غیر «این برهه حساس» ندارند و اگر روزی این واژه در قاموس جمهوری اسلامی کمرنگ شود آنها دق‌مرگ خواهند شد.
در سیستم «هلو ـ لولو»ی اینها که مترقی‌ترین طرحی است که تا کنون برای ادارة حکومت ارائه و اجرا کرده‌اند همواره باید در یک وضعیت دوقطبی باقی ماند که یک طرفش لولوهای مخالف آزادی یا دین‌اند و طرف دیگرش هلوهای آزادیخواه یا دینداری که از ترس لولو طعمة دهان باز صندوقهای انتخاباتی سیاست‌زده می‌شوند.
۴٫ ورود «فرهنگی» به عرصة انتخابات چگونه ممکن است؟
اگر کسی در یکی از ستادها فعال شد سیاسی است و فرهنگی نیست؟
فرهنگی کسی است که در برج عاج بنشیند و فقط نقد کند؟
یا «سیاست» ما عین «فرهنگ» ما و «فرهنگ» ما عین «سیاست» ماست؟
الف ـ چه‌بسا آدمهای سیاسی که از کنار انتخابات آسه می‌روند و آسه می‌آیند که… و چه‌بسا آدمهای فرهنگی که پیر خودشان را هم در فلان ستاد درمی‌آورند و… .
ب ـ رویکرد فرهنگی در انتخابات چند شاخص دارد (لااقل به زعم حقیر):
۱٫ انتخابات مهم است اما اهم نیست.
۲٫ رئیس جمهور تیری نیست که از کمان رها شده باشد، مرغی است که به دام می‌افتد. اگر مردم صیاد باشند و نه شکار. هر نوع تبلیغاتی در این عرصه باید مردم را صیاد کند و نه شکار.
۳٫ «فرآیند» انتخابات به اندازة نتیجه‌اش مهم است. نتیجة انتخابات یک کلمه است: نام آقای رئیس جمهور در بیانیة وزارت کشور و روزنامه‌ها و تواریخ سیاسی ثبت و ضبط خواهد شد. اما مجموعة فراز و فرودها و ماجراهایی که در دهها هزار ستاد انتخاباتی شکل می‌گیرد و در «فرهنگ سیاسی» جمهوری اسلامی رسوب می‌کند اگر با چشمان تیزبین هنرمندان ثبت و ضبط نشود شرح و نقد هم نخواهد شد و سال به سال دریغ از پارسال. از مهم‌ترین دغدغه‌های عناصر فرهنگی در عرصة انتخابات ثبت مستند دقیق‌ترین جزئیات در این فرآیند وسیع است.
۴٫ برای کسی که با نگاه فرهنگی وارد این عرصه شده ۲۸ خرداد هیچ فرقی با بیست و هفتم ندارد. نه خانی آمده و نه خانی رفته! اگر کاندیدایش پیروز شده باشد جشن نمی‌گیرد و اگر شکست خورده باشد به روانپزشک احتیاج پیدا نمی‌کند. نه برای خوابیدن دیازپام می‌خورد و نه برای بیدار شدن لگد می‌خواهد.
۲۸ خرداد روز شروع است. آغاز مرحله‌ای دیگر در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی. مرحله‌ای که تنها بین سکوت و فریاد مخیّر نشده است.
گروهی از افسردگی و گروهی از فرط شوق زبانشان تا انتخابات بعدی بند می‌آید و بارزترین رفتار سیاسی‌شان «سکوت» خواهد بود و گروهی دیگر باز به همان علل فقط فریاد را خواهند برگزید.
گروه میانه اما نه آن‌قدر سکوت کرده‌اند که حرف زدن از یادشان برود و نه آن‌گونه فریاد کشیده‌اند که صدای نخراشیده‌شان به گوش هیچ دلی ننشیند.
صبح روز بعد از انتخابات (با هر نتیجه‌ای) دقیقاً می‌دانند که چه می‌خواهند و چه باید بکنند.
تلک الدارالاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوأ فی‌الارض و لا فسادا.

* سرمقاله سوره، دوره چهارم، شماره ۱۷، خرداد۱۳۸۴

فرستادن یک دیدگاه