عمل و چرخه‌ی آگاهی| سرمقاله نشریه راه ۴+۳۰
۱۵ مرداد, ۱۳۸۷ | دسته‌بندی شده در مقــــالات "راه"

تأملی در نسبت معایب حکومت کنندگان و نواقص حکومت شوندگان

بزرگواری گفته است:
مسئولین مورد انتقاد؛ سه دسته‌اند: ۱ـ نمی‌دانند، ۲ـ نمی‌توانند ۳ـ‌ نمی‌خواهند. گروه اول را آگاه کنید، دومی‌ها را کمک کنید، سومی‌ها را رسوا کنید.

نمی‌دانند، نمی‌توانند، نمی‌خواهند «‌در چار چوب منطق صوری معنا دارد و اگر وارد مسائل ماهوی بشویم و با روش شناسی قرآن نگاه کنیم خواهیم دید که این سه مفهوم مجرد و متنوع از هم نیستند و بعضی هر سه را با هم جمع کرده‌اند!
مخاطبی که با این سه گانه انتزاعی به سراغ واقعیت می‌آید چه بسا به اشتباه بیفتد چرا که عالم واقع، عالم تحقق همزمان تقسیم بندی‌های ذهنی ماست.
***
چرا نمی‌دانند؟
چون ابزار دانستن را ندارند؟ عقل و چشم و گوش و دل و …؟
یا منابع دانستن را نمی‌دانند؟ کتاب‌ها، علما و تجربه‌ها و…؟
آیا در جهل‌اند یا در غفلت؟
آیا می‌دانند که نمی‌دانند یا در جهل مرکب‌اند؟
آیا ‌آنها که در جهل مرکب هستند اولی به رسوا شدن نیستند؟
***
وَ إِذْ قالَ مُوسی‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنی‏ وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ(۱)
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ(۲)
بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌوَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ(۳)
قرآن تأکید دارد که بسیاری « بی‌عملی»‌ها و بی‌ایمانی‌ها حاصل ندانستن نیست.
***
بسیاری از ندانستن‌ها و تنوانستن‌ها، حاصل نخواستن‌ها نیست؟
فلان مسئول ظاهر الصلاح که با تمام اشتغالات مدیریتی توانسته مراتب دانشگاهی را هم یکی پس از دیگری طی کند و مدرک دکتری هم در جیب دارد و در سخنرانی‌های لاینقطعش، مقادیر معتنابهی الفاظ و اصطلاحات جدید و علمی و فنی را به کار می‌گیرد و دلسوز هم شمرده می‌شود، چطور است که به وظایف خود ناآشناست؟ یا راهکارهای تحقق تکلیف خود را نیافته است؟ او را چگونه باید ‌آگاه کرد؟
اصلاً مکانیسم انتقال آگاهی از پایین دستی‌ها به بالا دستی‌ها چگونه است؟ بر فرض که خود علامه و دکتر و مهندس و حجت الاسلام و کارشناس و … هم نباشد آن آگاهی که ما می‌خواهیم به او بدهیم غیر این است که آگاهی معطوف به عمل است؟
می‌خواهیم او را آگاه کنیم تا کار کند. باید به او اطلاعات بدهیم؟ دیتا منتقل کنیم؟ با اینکه آن آگاهی که او را در مسیر عمل به راه می‌اندازند، آگاهی از جنس دیگر است؟
***
بسیاری نداستن‌ها و نخواستن‌ها و نتوانستن‌های مدیران و بالانشینیان، حاصل ندانستن‌ها و نخواستن‌ها و نتوانستن‌های زیر دستان و پایینی‌هاست. آنها اگر بدانند که ما “می‌دانیم” و توجیهاتشان نمی‌تواند دستگاه تحلیلی ما را از کار بیندازد و ما را در نادانی یا غفلت نگه دارد به سوی عمل رهسپار خواهند شد و خود را مجبور به عمل خواهند دید. این آن «‌آگاهی» است که بسیاری از مدیران ما باید از آن برخوردار شوند یا باید از آن برخوردارشان کرد.

***
آگاهی از این دست یک چرخه است.
هر چه آگاهی‌های عوام گسترش یابد و بروز و ظهور پیدا کند خواص و نخبگان هم می‌فهمند و می‌دانند و آگاه می‌شوند که باید چه کنند. و بالعکس هر چه آگاهی‌ عوام کمتر باشد یا دستگاه تحلیلی عوام با ویروس توجیه و شبه و اغفالی که بالادستی‌ها می‌پراکنند مخدوش و سرگردان شود، آگاهی معطوف به عمل بالادستی‌ها هم نسبت به وظایفشان کمتر خواهد شد.
***
نتوانستن نیز چنین است. همه ناتوانی مدیران صالح بالادستی ناشی از ضعف‌های شخصی نیست، بلکه بسیاری از ناتوانی‌ها، ناتوانی سیستمی است.
هر چه عوام و توده‌ها و پایین دستی‌ها در بیان بی لکنت خواسته‌ها و الزام مسئولان به اجرای آنها ناتوان‌تر باشند، ناکارآمدی در اجرای آن مطالبات به مدیران بالا دست وزیر مجموعه‌هایشان هم انتقال می‌یابد. اگر منابع قدرت و مجاری مانور آن به اصحاب زر و زور و تزویر که آمران به منکر و ناهیان از معروف هستند، اختصاص یافت، مدیر هم هر چه از لحاظ شخصی توانا باشد، در خواهد ماند.
بنابراین از بهترین راه‌های توانا کردن مدیران صالح و دلسوز، توانا کردن مردم و علاج کردن ناتوانی سیستمی است. بیرون کشیدن منابع و مجاری بروز قدرت از دست ارباب زر و زور و تزویر است. کار رسانه در این میان اتصال انرژی متراکم آگاهی توده‌ای به مدیران و نخبگان مصلح است و هر چه رسانه از عایق‌های فساد رهاتر و رساناتر؛ جریان انرژی متصل به نظام قوی‌تر و کارآمدتر.
***
بسیاری از نخواستن‌های اهل قدرت، حاصل نخواستن‌های ماست. ما نمی‌خواهیم که آنها می‌توانند «‌نخواهند»‌.
وقتی مطالبه افکار عمومی به شکل مؤثر و وسیع و نهادینه و از طریق مکانیسم‌های مشخص وجود ندارند، حتی رهبری هم نمی‌تواند مسئولان ریز و درشت نظام را وادارد به بسیاری از امور کند.
بنابراین در یک جمع بندی می‌توان گفت ندانستن‌ها و نخواستن‌ها و نتوانستن‌های مسئولان قطعه‌ای از یک پازل است. که بخش دیگرش را ندانستن‌ها نخواستن‌ها و نتوانستن‌های مردم تکمیل می‌کند.
معایب حکومت‌گران بازتابی از نواقص حکومت شنوندگان است که هم دیگر را تشدید می‌کنند. تا جایی که یک نیروی مصلح این سیکل بسته را بشکند. اگر این نیرو بیرون از نظام باشد، انقلاب صورت می‌گیرد و اگر جزئی از نظام باشد و بتواند با جزئی از حکومت شوندگان پیوند بخورد و این سیکل را بشکند، اصلاح محقق شده است. در هر صورت اما سیکل بسته جهل و ضعف و فسق محکوم به فروپاشی است.
آنچه ما باید بکنیم اول دریافتن این ارتباط در وجه سلبی و ایجابی آن است. یعنی هر چه توده‌ها ناآگاه‌تر از حقوق و وظایفشان و ناتوان‌تر در ابراز مطالباتشان باشند، این ناآگاهی و ناتوانی به مجموعه حکومت‌گران هم تسری می‌یابد و هر چه مرم آگاه‌تر به وظایفشان و تواناتر در ابراز مطالبات حقشان باشند، حکومت‌گران‌ صالح و مصلح هم قدرت بیشتری خواهند داشت. شاید از همین جهت از امیرالمومنین(ع) ابراز مطالبات بدون ترس و واهمه و کنار گذاشتن مناسبات سلطنتی و تشریفات جبابره در مواجهه با کارگزاران حکومت اسلامی را شاخصه حکوت کارآمد دینی می‌داند.
***
اگر دست ما از دامان بسیاری از اهل قدرت و مکنت کوتاه است و راهی برای آگاه کردن یا کمک کردن یا رسوا کردنشان نداریم به مردم که نزدیکیم!
هر چه مردم بصیرتر و شجاع‌تر و تواناتر شوند، نظام مردمی‌ نیز این صفات را در خود روشن‌تر خواهد دید.
و هر چه مردم بی‌تحلیل‌تر و ناآگاه‌تر و ترسوتر و محافظه کارتر و بی امکان‌تر بمانند، نظام مردمی ضعیف‌تر و از آرمان‌های خود دورتر خواهد شد.
***
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی یعنی جبهه مردمی گسترش ارزش‌های انقلابی اسلام از طریق فرهنگ سازی عمومی و عایق زدایی از مناسبات قدرت و حکومت. «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ(۴).»

۱) سوره الصف، بخشی از آیه ۵؛«اى قوم من چرا آزارم مى‏ دهید با اینکه می‌دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم.»
۲) سوره النمل، بخشی از آیه ۱۴؛«در حالی که در دل به آن یقین داشتند.»
۳) سوره القیامه، آیات ۱۴و۱۵؛«بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است هر چند (در ظاهر) برای خود عذرهائی بتراشد.»
۴) سوره الحدید، آیه ۲۵؛«ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسائی حق و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند.»

فرستادن یک دیدگاه