ملازمه هنر زدایی از دین و دین زدایی از هنر | سرمقاله سوره ۲۳
۵ بهمن, ۱۳۸۴ | دسته‌بندی شده در مقالات "سوره"

 نگاهی به فرصت ها و تهدیدهای هنر در جمهوری اسلامی

 تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در اکثر عرصه‌های هنری بین دین و هنر تقابل و تباین وجود داشت. با وقوع انقلاب ۲ اتفاق در این زمینه رخ داد:

۱٫ هنر به مجموعه معارف و مفاهیم دینی متوجه و مشغول شد.

۲٫ درهای جامعه متدینین به روی هنر باز شد و مرزهای ممتدی که جامعه دینی را از آفات هنر در امان نگه می‌داشت برداشته شد و هنر مشروعیت پیدا کرد.

این اتفاق حاصل ظهور دینی در انقلاب بود که با دین پیش از خود تفاوت داشت و با ویژگی های آرمانخواهی، عملگرایی، جامعه‌سازی و جهانی‌اندیشی شناخته می‌شد. دینی که مهم‌ترین حاملان آن امام خمینی(ره) و شاگردان و مریدان او همچون مطهری، بهشتی، خامنه‌ای، چمران، آوینی و… بودند و البته شریعتی.

و البته پس از این آمیختگی مرزهای دین و هنر و متدینان و هنرمندان کماکان بخشی از هر دو جماعت بیرون از دایره مشترک باقی ماندند.

این حوزه مشترک دین و هنر از یک سو موجب تلفیق معارف دینی و رویکردهای هنری گردید و از دیگرسو با باز شدن مرزهای جامعه دینی به روی هنر رونق جدیدی در بازار هنر ایجاد کرد؛ یعنی هم در نرم‌افزار و هم در سخت‌افزار؛ هم در تولید و هم در توزیع و مصرف هنر و آثار هنری اتفاقات مهمی روی داد.

برای در نظر آوردن اهمیت این اتفاق خوب است نگاهی به وضع هنر در حکومت دینی طالبان یا جوامعی چون عربستان و… بیندازیم و از آن سو فسادی را که در هنر غرب و شرق رخ نموده در نظر آوریم. چالش بین هنر و دین جدا از پیشینه‌ای تاریخی در روند جامعه بشری نیز به روشنی و کمال قابل ملاحظه است.

و انقلاب اسلامی یکی از معجزات و برکات خود را در این عرصه به رخ کشیده است.

توقع آن بود که فصل مشترک پدید آمده گسترش یابد و به وجه غالب جامعه هنری تبدیل شود، یعنی هم عرصه هنر و هنرمندان با شاخص های دین‌ِ انقلاب اسلامی تطبیق یابند و هم متدینان روز به روز احساس قرابت و ضرورت بیشتری نسبت به هنر و تولید و مصرف آثار هنری پیدا نمایند.

اما این اتفاق روی نداد و به مرور، حرکتی ارتجاعی شکل گرفت.

با کمرنگ شدن شاخص های اصلی در تفکر دینی‌ِ انقلاب اسلامی و جدی شدن مرزهای بین دین سنتی (و البته بدعتی!) قبل از انقلاب با سیاست، جامعه، آرمانخواهی، اعتراض و… کم‌کم نتایج نورانی انقلاب در عرصه هنر نیز کم‌سو و کم‌سوتر گردید و با تلاش مشترک هنرمندان بی‌دین و متدینان بی‌هنر اولاً گسترش آن وجه مشترک متوقف و سپس دین‌زدایی از هنر و هنرزدایی از دین آغاز شد.

تهاجم فرهنگی، خودباوری ناشی از انقلاب و جرئت بیرون رفتن از پارادایم های هنری بیگانه را گرفت. در این زمینه هم فضای دانشگاهی (هنر) که هنوز مملو از متون، روش ها و اساتید غرب‌زده بود و هم هنرمندان مجرب و حرفه‌ای پیش از انقلاب و هم فضای پیرامونی هنر خصوصاً رسانه‌ها، مطبوعات، جشنواره‌های خارجی (و بعضاً داخلی) و… نقش مهمی را ایفا کردند. از دیگر سو هزاران پایگاه هنری انقلاب اسلامی که در قالب گروه های سرود و تئاتر و ادبیات در مراکزی مثل مساجد شکل گرفته بود به مرور و با غلبه تفکر ارتجاعی و بازگشت بدعت های سنتی‌نما از مساجد اخراج و به جای آنها برخی فعالیت های پیش از انقلاب … جایگزین گردید.

در این میان البته گروه جدیدی نیز ظهور کردند که می‌توانستند دین آرمان‌زدایی شده و قلابی دهه هفتاد را ـ که به دلیل حذف عدالتخواهی از مرکزیت آن و غلبه معنویت‌گرایی موهوم و بی‌آزار! ـ جذابیت خود را از دست داده و بوی نا گرفته بود،با یک هنر تصنعی و ریاکارانه جذب کنند.اینها کاسب کارانی بودند که بخش زیادی از بودجه مبارزه با تهاجم فرهنگی را جذب و هنر دینی را نیز بدنام و بی‌آبرو کردند. از پایگاه های اصلی این جماعت برخی سازمان ها و نمادهای داخل نظام بود.

آنچه امروز و بیست و هشت سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آن روبه‌روییم چنین نمایی دارد:

۱ـ گنجینه‌ای از آثار هنری در زمینه‌ها و رده‌های مختلف که نشان‌دهنده امکان تلفیق مبانی و غایات انقلاب اسلامی با هنر هستند و شبهات معطوف به تباین دین و هنر را عملاً پاسخ گفته‌اند. ضمن آنکه از لحاظ استانداردهای هنری و معیارهای زیباشناختی نیز در رده خوب و بعضاً عالی (در فضای هنری ایران) ارزیابی می‌شوند.

این آثار شامل فیلم های سینمایی، نمایشنامه‌، داستان، شعر، کاریکاتور، تابلوهای نقاشی، موسیقی، خوشنویسی و… می‌باشند.

۲٫ مجموعه‌ای از نیروهای زبده هنری که نوعاً محصول شرایط سال های اولیه پیروزی انقلاب بوده و جایگاه تثبیت‌شده‌ای در هنر کشور در حوزه های ‌های مختلف شعر، ادبیات، سینما، تجسمی، موسیقی و… دارند.

۳٫ مجموعه وسیعی از هنر روشنفکری ـ که التزامی به مبانی و غایات انقلاب اسلامی ندارند ـ و توانسته‌اند ضمن بازسازی خود پس از ضربات معنوی و مادی سال های اول انقلاب به بازتولید نسل جدیدی از هنر روشنفکری بپردازند که از سوی فضای «فکری» و «رسانه‌»ای روشنفکری سکولار نیز مورد حمایت فعال و هدفمند قرار دارند و بعضاً از کمک محافل و جشنواره‌های خارجی و تبلیغات بین‌المللی نیز برخوردارند. این مجموعه طرفداران جدی در بین مدیران فرهنگی کشور نیز داشته و توانسته‌اند بسیاری از امکانات دستگاه های هنری و فرهنگی را نیز جذب کنند.

۴٫ مجموعه وسیعی از کاسب‌کاران و حرفه‌ایهای هنر که مهم‌ترین کارکرد هنر را امرار معاش، پول در آوردن و رانت‌خواری می‌دانند و شاید بشود به این جریان عنوان «هنر پروژه‌ای» داد که برای بخش خصوصی درآمد و برای بخش دولتی بیلان کار تولید می‌کند و از صدا و سیما تا سازمان تبلیغات تا روابط عمومی های‌ِ دستگاه های دولتی تا معاونت های فرهنگی بسیاری مراکز بودجه‌خوار، مورد طمع این جریان است.

۵٫ طراحی هدفمند در داخل و خارج برای تقویت هنر سکولار (و متعهد به سکولاریزم) و تضعیف هنر انقلاب اسلامی که از طریق فضاسازی (شامل: مسئله‌سازی، چهره‌سازی و کادرسازی) به بازتولید نسل های قبلی هنر غیر اسلامی (اعم از لیبرال و چپ و ملی و…) مشغول است و بسیاری دستگاه های برنامه‌ریز و خصوصاً مدیریت های اجرایی فرهنگی را نیز منفعل و مرعوب و همراه ساخته است.

از مهم‌ترین مراقبت های این جریان تأکید بر بی‌طرفی، التزام به «هنر برای هنر» و «سیاسی نبودن»! و داشتن دغدغه‌های هنری و حرفه‌ای محض! می‌باشد.

چه باید کرد؟

۱٫ رفع گسل هنر ـ تفکر و هنرمندان ـ متفکران در عرصه‌فکر و هنر انقلاب اسلامی.

متأسفانه از آن پیوستگی که بین محافل فکری سکولار با هنرمندان همسو برقرار است در این سو خبری نیست و هنر انقلاب اسلامی، درچالش با خلأها و برخی مفاسد موجود در نظام دچار هم خلأ فکری و فقر مسئله و هم سرگردانی و ابهام شده است.

نظریه‌پردازان انقلاب نوعاً در حوزه سیاست حرف می‌زنند و توجهی به نیازهای نظری و فکری نوبه‌نو هنرمندان انقلاب ندارند. اصولاً هیچ پیوند جدی و مستمری هم بین این طائفه برقرار نیست. بعضی از مشهورترین نظریه‌پردازان امروز انقلاب اسلامی از نام بردن ۲ داستان‌نویس یا ۵ شاعر یا ۵ فیلمساز حزب‌اللهی ناتوان‌اند.

۲٫ جلوگیری از تقلیل هنر انقلاب اسلامی به ورژنهای قلابی آن.

نظام ارزیابی در بسیاری از دستگاه های فرهنگی با تعریف ناقص دین و تقلیل آن به ظواهر شرعی یا حالات معنوی فردی (و حذف سمت و سوی غایی و آرمانی دین در جامعه) موجب جولان «هنر پروژه‌ای» در عرصه رسمی نظام به عنوان هنر انقلاب اسلامی شده است. در این تعریف آثاری دینی و قابل قبول یا تحسین دانسته می‌شود که در ذیل اسلام عربستان و مالزی تولید شود و نه الزاماً در ذیل تفکر اجتماعی و سیاسی انقلاب اسلامی. اصلاح این نگاه در دستگاه هایی که بودجه‌های متعنابه فرهنگی در اختیار دارند امر ضروری است.

۳٫ بازسازی رابطه «جریان هنر انقلاب اسلامی» با بقیه مراکز و عناصر و جریان های ذیل نظام و انقلاب و تبدیل جزیره‌های فرهنگی به یک زنجیره متعادل با ارتباطی فعال و پویا بین حلقه‌های مختلف.

متأسفانه بسیاری از ظرفیت های نظام که می‌تواند در خدمت هنر انقلاب قرار گیرد دریغ می‌شود. ائمه جمعه نسبت و رابطه‌ای با قوی‌ترین نیروها و آثار هنر انقلاب ندارند. تشکیلات عظیم بسیج از شبکه بسیار وسیع خود برای توزیع و ترویج آثار هنر انقلاب استفاده‌ای نمی‌کند؛ ظرفیت های رسانه‌ای مانند مطبوعات و صدا و سیما بسیار پایین‌تر از نقطه بهینه عمل می‌کنند ـ همه اینها گاه به تبدیل هنر به «شر‌ّ لازم» که از آن باید در حد «اکل میته» استفاد کرد می‌انجامد و موضع نظام و حزب‌اللهی ها نسبت به هنر را صبغه نوعاً سلبی ،انتقادی و حذفی می‌بخشد. در حالی که ظرفیت های ایجابی بسیاری بلااستفاده مانده است.

۴٫ توجه جدی به کاهش «رویش» و افزایش «ریزش» در جریان هنر انقلاب اسلامی و برنامه‌ریزی فعال و پیگیر برای آسیب‌شناسی این عرصه و تلاش برای ظهور نسل جدید هنر انقلاب اسلامی.

* سرمقاله سوره، دوره چهارم، شماره ۲۳، بهمن ماه ۱۳۸۴

فرستادن یک دیدگاه